به بهانه پخش «عقابها» از شبکه آیفیلم، در یادداشتی تحلیلی به این فیلم سینمایی پرداختهایم.
فیلم سینمایی «عقابها» ساخته ساموئل خاچیکیان را میتوان یکی از نخستین تلاشهای جدی سینمای ایران برای بازنمایی مستقیم و بیواسطه جنگ ایران و عراق دانست؛ تلاشی که در بستر شرایط خاص دهه ۶۰، هم از نظر تولید و هم از منظر روایت، اهمیتی فراتر از یک فیلم صرفاً جنگی پیدا میکند. «عقابها» نه تنها یک اثر سینمایی، بلکه سندی از نگاه اولیه سینمای ایران به جنگ، قهرمانسازی و مفهوم بقا در شرایط بحرانی است.
در زمانی که سینمای ایران هنوز در حال بازتعریف هویت خود پس از انقلاب بود، ساخت فیلمی با مقیاس عملیاتی، صحنههای اکشن و روایتی مبتنی بر واقعیت، کاری جسورانه به حساب میآمد. خاچیکیان که پیش از این بیشتر با آثار جنایی و دلهرهآور شناخته میشد، در «عقابها» نشان داد که توانایی انتقال تعلیق و هیجان را به فضای جنگی نیز دارد. او با استفاده از همان زبان بصری پرتنش، موفق میشود مخاطب را در دل یک تعقیب و گریز نفسگیر قرار دهد؛ تعقیبی که از لحظه سقوط هواپیمای جنگنده آغاز میشود و تا رسیدن به مرز ایران ادامه دارد.
یکی از نقاط قوت اصلی فیلم، تکیه آن بر یک داستان واقعی است؛ ماجرای نجات خلبان ایرانی، یدالله شریفیراد، که پس از سقوط در خاک دشمن، با کمک نیروهای محلی و یک تکاور ایرانی از مهلکه میگریزد. این انتخاب، به فیلم نوعی اعتبار مستندگونه میبخشد و باعث میشود مخاطب، حتی در لحظات اغراقآمیز، ارتباط خود را با روایت از دست ندهد. «عقابها» در واقع بر مرز میان واقعگرایی و قهرمانپردازی حرکت میکند؛ جایی که حقیقت تاریخی، به خدمت درام سینمایی درمیآید.
در سطح روایی، فیلم ساختاری ساده اما موثر دارد. داستان بر پایه یک هدف مشخص شکل گرفته: بقا و بازگشت. این سادگی، به فیلم اجازه میدهد تا تمرکز خود را بر تنش و تعلیق حفظ کند. شخصیتها درگیر پیچیدگیهای روانشناختی عمیق نمیشوند، بلکه بیشتر بهعنوان تیپهایی در خدمت پیشبرد داستان عمل میکنند. خلبان، نماد آسیبپذیری و امید است و تکاور، تجسم اراده، شجاعت و مهارت. این دوگانگی، هسته اصلی درام را شکل میدهد و رابطه میان آنها، موتور محرک روایت است.
بازی بازیگران نیز در راستای همین رویکرد قابل تحلیل است. حضور چهرههایی چون سعید راد و جمشید هاشمپور، به فیلم وزنی حرفهای میبخشد. سعید راد در نقش خلبان، ترکیبی از استیصال و استقامت را به نمایش میگذارد؛ شخصیتی که در عین آسیبپذیری، امید خود را از دست نمیدهد. در مقابل، جمشید هاشمپور با فیزیک بدنی و کاریزمای خاص خود، تصویری از یک قهرمان عملگرا ارائه میدهد؛ قهرمانی که کمتر حرف میزند و بیشتر عمل میکند. این تضاد، به شکلگیری یک رابطه مکمل میان دو شخصیت اصلی کمک میکند.
از نظر فنی، «عقابها» در زمان خود یک دستاورد قابل توجه محسوب میشد. صحنههای سقوط هواپیما، تعقیب و گریز در مناطق کوهستانی و حضور هلیکوپترها، برای مخاطب دهه ۶۰ تجربهای متفاوت و هیجانانگیز بود. هرچند از منظر امروزی، ممکن است برخی از این صحنهها ساده یا حتی ابتدایی به نظر برسند، اما در بستر زمانی خود، نشان دهنده تلاش برای نزدیک شدن به استانداردهای سینمای اکشن بینالمللی بودند.
یکی دیگر از وجوه قابل توجه فیلم، تصویرسازی آن از جغرافیا و فضاست. کردستان عراق در «عقابها» صرفاً یک لوکیشن نیست، بلکه به بخشی از هویت روایت تبدیل میشود. کوهها، روستاها و مسیرهای صعبالعبور، نهتنها پسزمینه، بلکه بخشی از چالش شخصیتها هستند. در این میان، نقش مبارزان کرد نیز اهمیت دارد؛ آنها بهعنوان نیروهایی یاریرسان، به داستان بُعدی انسانی و فراملی میبخشند و نشان میدهند که در دل جنگ، اشکال مختلفی از همبستگی وجود دارد.
با این حال، فیلم خالی از ضعف نیست. شخصیتپردازی محدود، دیالوگهای گاه شعاری و نگاه دوگانه ساده به «خودی» و «دشمن»، از جمله نکاتی است که میتوان به آنها اشاره کرد. دشمن در «عقابها» عمدتاً چهرهای کلیشهای دارد و کمتر فرصت مییابد تا بهعنوان یک شخصیت چندبعدی دیده شود. این موضوع البته در بسیاری از آثار جنگی آن دوره رایج بوده و بیشتر بازتاب فضای گفتمانی زمانه محسوب میشود تا ضعف صرف فیلم.
در سطحی کلانتر، «عقابها» را میتوان نقطه شروعی برای شکلگیری جدی سینمای دفاع مقدس در ایران دانست؛ جریانی که بعدها با آثار فیلمسازانی چون ابراهیم حاتمیکیا به بلوغ بیشتری رسید. اگر آثار متأخر این ژانر به لایههای عمیقتری از تجربه جنگ، تردید، ترس و پیامدهای روانی آن پرداختند، «عقابها» بیشتر بر وجه حماسی و قهرمانانه تأکید دارد. این تفاوت، نشاندهنده مسیر تکاملی سینمای جنگ در ایران است.
از منظر مخاطبشناسی نیز، فیلم نقش مهمی ایفا کرد. «عقابها» در زمان اکران خود با استقبال گستردهای مواجه شد و توانست مخاطبان زیادی را به سالنهای سینما بکشاند. این موفقیت، نشان داد که روایتهای جنگی، اگر با زبان سینما و عناصر دراماتیک همراه شوند، میتوانند ارتباطی گسترده با مخاطب برقرار کنند. به بیان دیگر، فیلم توانست جنگ را از یک واقعیت صرفاً خبری، به یک تجربه احساسی و دراماتیک تبدیل کند.
به زعم نگارنده، «عقابها» را باید در بستر زمانهاش فهمید. این فیلم، محصول دورهای است که سینمای ایران در حال تجربه و آزمون بود؛ دورهای که در آن، روایت جنگ هنوز در مراحل اولیه شکلگیری قرار داشت. با همه کاستیها و محدودیتها، اثر خاچیکیان توانست الگویی اولیه برای ترکیب واقعیت جنگ با درام سینمایی ارائه دهد و راه را برای آثار بعدی هموار کند.
امروز تماشای «عقابها» بیش از آنکه صرفاً یک تجربه سرگرم کننده باشد، نوعی بازگشت به نقطه آغاز است؛ بازگشتی به زمانی که سینما تلاش میکرد زبان خود را برای روایت یکی از مهمترین رویدادهای تاریخ معاصر ایران پیدا کند. در این معنا، «عقابها» نه فقط یک فیلم، بلکه بخشی از حافظه جمعی و تاریخ فرهنگی ماست؛ اثری که همچنان میتوان دربارهاش نوشت، تحلیل کرد و از خلال آن، مسیر طی شده سینمای ایران را بهتر فهمید.
(به قلم سیاوش میرزایی برای وبسایت آیفیلم)
بیشتر بخوانید: